۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

نامه فارغ التحصیلان دانشگاه شریف




فارغ التحصیلان دانشگاه شریف خواهان آزادی حجت شریفی،نفیسه زارع کهن و زندانیان سیاسی شدند

 شبکه جنبش راه سبز(جرس):جمعی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف در نامه ای ضمن شهادت به وطن‌دوستی و خیرخواهیِ حجت شریفی و همسرش نفیسه زارع کهن، اعتراض شدید خود را به بازداشت غیر قانونی این هم‌دانشگاهیِ خود و سایر فعالانِ دانشجویی اعلام کرده و  خواهان آزادی سریع و بی‌قید و شرط آنها و سایر زندانیان سیاسی شدند.

در این نامه با اشاره"به اینکه در چند ماه گذشته، پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، شاهد اعتراضات مسالمت آمیز جمع کثیری از ایرانیان بودیم که خواستار پاسخ‌گویی مسوولان به سوالات خود از سلامت انتخابات بودند" از اینکه حاکمیت، با استفاده از نیروهای گوناگونِ امنیتی، نظامی و لباس شخصیِ وابسته به جریان‌های تندرو، به جای پاسخ‌گویی به این سوالات، امکانات و نیروی خود را به کار بسته تا به هر نحو ممکن صدای این اعتراضات مردمی را خاموش سازد،ابراز تاسف شده است.

نویسندگان این نامه همچنین با یادآوری اینکه مقام های حاکمیت در راه سرکوب اعتراضات عمومی"گاه جمعیتِ عظیمِ پرسش‌گران را خس و خاشاک و اندک خوانده‌اند و گاه آنان را به وابستگی به دشمنی خیالی متهم ساخته‌اند" تاکید شده که حاکمان"سعی کرده‌اند با جرم شمردنِ سوال، دستگیری تعداد زیادی از خوش‌نام‌ترین فعالان سیاسی، مطبوعاتی و فرهنگی کشور و عده بیشتری از مردم بی‌گناه، برگزاری دادگاه‌های نمایشی و ایجاد رعب و ناامنی جلوی طرح این سوالات را بگیرند" و "اسف‌بارتر از این‌ها خشونت عریانی است که نسبت به مردم بی‌گناه کوچه و خیابان و بازداشت‌شدگان بی‌پناه روا داشته شده است."

نویسندگان این نامه که تاکنون به امضای 241 نفر رسیده و همچنان شمار امضاهای آن در حال افزایش است به حاکمیت تذکر داده اند که"سرکوب، دستگیری و برخوردهایِ خشونت‌بار نه تنها صدایِ اعتراضات مسالمت‌آمیز مردمی را خاموش نخواهد کرد، بلکه بر دامنه این اعتراضات افزوده، برای حاکمیت آبرو و مشروعیتی بر جای نمی‌گذارد."

برای مشاهده اصل نامه،اسامی امضاء کنندگان و امضای آن روی این لینک کلیک کنید:

نامه فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف و سایر دانشگاه ها در اعتراض به بازداشت حجت شریفی،همسرش و سایر فعالان دانشجویی،سیاسی،و اجتماعی


۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

کروبی پاسخ داد


پاسخ کروبی به اظهارات محسنی اژه ای و عسگراولادی


تاریخ : ۱ آذر ۱۳۸۸ •
درپی اظهارات اخیر دادستان محترم کل کشور و آقای حبیب عسگراولادی مسلمان، مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی در گفتگو با خبرنگار تغییر به برخی شبههافکنیها پاسخ داد و تاکید کرد پاسخ سایر مطالبی که برخی دیگر از آقایان مطرح کردهاند را بهزودی خواهم داد.

رییس مجلس ششم در ابتدای این گفتگو با تاکید بر آنکه مایل نبودم برخی موارد در جامعه مطرح شود و پاسخ اظهارات نامربوط برخی را بدهم، گفت: اما تکرار مباحثی که منجر به انحراف افکار عمومی میشود و یا گاها از آن بوی تهدید میآید، مرا علیرغم میل باطنی مجبور کرد تا یکسری مطالب را برای تنویر افکار عمومی مطرح کنم. همچنان که پاسخ دو مورد را در این گفتگو و دو مورد دیگر را در آینده خواهم داد.

صاحبامتیاز روزنامه توقیفشده اعتماد ملی، سپس به اظهارات آقای محسنی اژهای، دادستان محترم کل کشور اشاره کرد و اظهار داشت: اصلا بنا نداشتم وارد این مساله شوم، اما دیدم ایشان چندینبار به موضوع آزارجنسی پرداخته و اظهار داشتهاند «موضوعاتی که سراسر کذب و دروغ بوده و حتی یکدرصد هم وجود خارجی و حقیقت نداشت، قبلا موضوع سعیده پورآقایی اعلام شد و بهعنوان نمونه دختری که نه، تنها دختر خانواده بود، نه خانواده شهید بود، نه کشته شد و نه اهل فعالیت سیاسی بود و نه چهار دایی شهید داشت، بهعنوان یکی از چهرههای مورد تجاوز و شکنجه و قتل معرفی گردید. حال اینکه کل اینها سناریوی ساختگی و مجعول بود و باز باید دید چه کسانی و با چه انگیزههایی این سناریو را طراحی و تبلیغاتی کردهبودند».

مهدی کروبی دررابطه با موضوع آزار جنسی و اسناد ارائهشده درادامه افزود: بعد از انتشار اخبار مربوط به آزار جنسی، دوجلسه با مسئولین دستگاههای قضایی داشتیم و چند عدد سیدی که حاوی اطلاعات و اظهارات برخی از آسیبدیدگان بود، به کمیته سهنفره قوه قضاییه ارائه شد. در جلسه اول بهطور گذرا و تلویحی، اشارهای به اسم خانم سعیده پورآقایی کردم. اما چون مطمئن نبودم، فقط خواستم به آقایان هشدار دادهباشم. بهخصوص آنکه به من خبررسید که جنازه خانم پورآقایی بهوسیله شخصی از ریاستجمهوری که از نزدیکترین افراد به احمدینژاد است، تحویل خانواده شدهاست. این خبر، موجب شک و تردید من شد. درفاصله بین جلسه اول و دوم فهمیدم این قضیه صحت ندارد. فلذا در جلسه دوم که آقایان پرسیدند خبر جدیدی داری یا نه، متوجه منظورشان شدم و گفتم قضیه خانم پورآقایی صحت ندارد و میگویند زنده است و البته وابسته به خانواده شهید نیز نمیباشد. همانطور که آقای محسنی اژهای نیز اشاره کردند.

مهدی کروبی در ادامه با اشاره به این نکته که آقای دادستان محترم در روزنامهای، ۲۰۰سطر در خصوص موضوع خانم پورآقایی اظهار نموده و از سایر مستندات ارائه شده بهصورت سطحی عبورکردهاست، گفت: بهنظر من همه اینها یک سناریوی ساختگی بوده و میتوانید به اظهارات خواهر ناتنی خانم پورآقایی پس از خروجش از کشور مراجعه کنید و قضایای مربوطه دنبال کنید. باهمه این موارد، سوالم از آقای محسنی اژهای دادستان محترم کل کشور آن است که چرا درخصوص سایر مستندات اشارهشده اظهار نظر نمیکنند؟

رییس مجلس ششم ادامه داد: در جلسه دوم، به هیات سه نفره گفتم یکی از سی دی ها حاوی مطالبی از سوی خانمی است که بسیار تکاندهنده و دلخراش است. این خانم وضع روحی خوبی ندارد و اظهار داشته که اگر این خبر به اطلاع خانوادهاش برسد، خودکشی خواهد کرد. به آقایان گفتم قضیه این خانم، که مربوط به آزارجنسی در زمان دستگیری است و اتفاقا راجعبه دخترخانم دیگری نیز همین موارد را بیان میکند، بحرانی است و شرایط مناسبی ندارد. اگر میخواهید، ببریدش جایی امن و تحقیقات لازم را انجام دهید، اگرنه ما میآوریمش اینجا تا کار پیگیری شود و آبرویش محفوظ بماند و وضعش از این خرابتر نشود.

دادستان محترم کل کشور در این خصوص نگفتند که تکلیف این خانم چه شد، زنده است، مردهاست. به نظر من آقای محسنی لازم نیست اینقدر به کلیات بپردازند، ایشان بیایند بهطور مشخص درخصوص این خانم اظهارنظر کنند که الان چه وضعیتی دارند، دروغ گفته، راست گفته و درحال حاضر کجاست؟ چراکه دفتر ما را هم پلمپ کردهاند و از وی هیچ خبری نداریم.

کروبی در ادامه با اشاره به حضور دادستان محترم کل کشور در صدا و سیما نیز گفت: متاسفانه هرچه تلاش کردیم که نماینده ما هم در این برنامه حضور پیداکنند، آقایان توجهی نکردند و یک طرفه به قاضی میروند و سعی دارند با بوق و کرنا کردن در این زمینه، حقایق را به گونهای دیگر جلوه دهند.

مهدی کروبی در ادامه با اشاره به مصاحبه های اخیر حبیب اله عسگراولادی مسلمان اظهار داشت: آقای عسگر اولادی در مصاحبه با روزنامه رسالت آورده است: آقای موسوی خیال می کند جریان سبز را او رهبری می کند و کروبی نیز در آرزوی خودش به سر می برد ولی غافل از این واقعیت هایی است که در خارج از ذهن او می گذرد. اصل مطالب را کسانی از خارج و عوامل شان در داخل مدیریت می کنند که یک قلم مبلغ ۷۷ میلیون دلار و یک قلم جدید مبلغ ۵۵ میلیون دلار از کاخ سفید دریافت کرده و سازمان و ساختار خاص خود را داشته و گوش شان به این حرف ها بدهکار نیست. عسگراولادی با بیان اینکه افکار عمومی ایران کم کم مهیای برخورد معقول و حقوقی با فتنه انگیزی می شود گفت: در حال حاضرشیب معتدل در جریان های سیاسی طی می شود تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد ان شاء الله، … تا آنجایی که من اطلاع دارم آقای موسوی و آقای کروبی به بی مهری ها ادامه می دهند و مورد توجه آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند. رییس مجلس ششم در پاسخ به سخنان عسگراولادی مسلمان اظهار داشت: ایشان انسان بزرگوار و شریفی است ، آقای عسگراولادی از مبارزان و زندان رفته های قبل از انقلاب است که سالها با ایشان همکاری در زندان های قبل از انقلاب و خارج از زندان داشتیم.

کروبی در خصوص نحوه همکاری های خود با عسگراولادی در اوایل انقلاب اظهار داشت: در ابتدای انقلاب حضرت امام در جهت تاسیس نهادهای انقلابی برای افراد مختلفی احکام مربوط را که متناسب با سوابق و فعالیت و تجارب افراد بود صادر می فرمودند. به همین مناسبت حضرت امام حکم کمیته امداد را به نام بنده صادر فرمودند که در آن نام آقای عسگراولادی نیز برده شد. سپس آقای آیت الله صانعی از طرف امام به من فرمودند شما یک نفر دیگر را نیز انتخاب کنید. در آن موقع من ابتدا آقای اکبر استادی را معرفی کردم که از مبارزین و جریان خود آقای عسگراولادی بود. آقای عسگراولادی مخالفت کرده و در عوض آقای حبیب اله شفیق را مطرح کردند و از آنجا که من روحیه همکاری داشتم پذیرفتم. بعد از حدود یکسال که کارها را پیش بردیم که (البته در همان موقع نیز موارد مفصلی پیش آمد) حضرت امام به جهت حفظ حرمت خانواده های شهدا تصمیم گرفتند رسیدگی به امور خانواده های شهدا و جانبازان را که زیر نظر کمیته امداد بود از این کمیته جدا و زیر نظر نهادی دیگر مستقر نمایند که ایشان بدون اطلاع بنده مسئولیت بنیاد شهید را بر دوش اینجانب نهاد همچنانکه کارهای کمیته امداد را به اتفاق آقایان ادامه می دادیم.

به دنبال صدور حکم امام که مسئولیت کار بنیاد شهید را به بنده سپرده بودند آقای عسگراولادی و عده ای از همراهانشان برآشفتند و در جلسه ای نیز که در همان زمان برقرار بود بلوا و آشوب کردند که چرا حکم به نام فلانی صادر شده که حتی کار به جایی رسید که من از جلسه بیرون آمدم و گفتم همین الان به جماران (بیت حضرت امام "ره") رفته و استعفا می دهم که آقایان آمدند و بنده را به جلسه برگرداندند. کروبی ادامه داد: در زمان دولت های آقایان رجایی و موسوی میان دو گروه اختلافات شدیدی وجود داشت که آقای عسگراولادی از چهره های یکی از دو جریان بود. در همان کابینه اول در خصوص وزارت جهاد کشاورزی مباحثی پیش آمد که آقای عسگراولادی مسلمان که از مخالفان وزیر جهاد کشاورزی بود خواستار معرفی شخص دیگری برای تصدی این وزارتخانه شدند. بنده نیز که وسط میدان بودم روزی به آقای عسگراولادی گفتم خوب حالا نظر شما روی چه کسی می باشد؟ ایشان گفتند آقای حبیب اله شفیق، که من یک مرتبه جا خوردم و گفتم آقای شفیق انسان بزرگوار و شریفی هستند ولی کاسب و بازاری است و دانش و تخصص او برای وزارت تخصصی و فنی همچون کشاورزی کافی نیست. چگونه امورات مربوط به این وزارتخانه خاص و حیاتی را که زندگی بسیاری از مردم به آن گره خورده می خواهید به ایشان بسپارید؟ و آیا ایشان می تواند این وزارتخانه را اداره کند که آقای عسگراولادی اظهار داشتند بله، ایشان در دشت قزوین کارهای کشاورزی می کند و محصول بر می دارد. واقعا جا خوردم که این طرز تفکر را در مدیریت اقتصادی و کشاورزی کشور با کاشت خیار و گوجه و برداشت آن یکی می داند.

موضوع سوم و آخری که باید در خصوص آقای عسگراولادی اشاره کنم آن است که در همان اوایل انقلاب که ایشان رییس سازمان اوقاف بودند ، وی در انتخابات مجلس کاندید تهران شده و به مجلس می رود. در همان زمان دو تن از چهره های مشهور که در حال حاضر عضو مجمع روحانیون مبارز هستند به عنوان نمایندگان امام در سازمان اوقاف انجام وظیفه می کردند. با راهیابی آقای عسگراولادی به مجلس با توجه به دو شغله بودن ایشان، نمایندگان امام در اوقاف از آقای عسگراولادی خواستند که از ریاست اوقاف استعفا دهند اما ایشان ریاست اوقاف را که به قول خودش "نفت دوم" کشور است با آن همه تشکیلات عریض و طویل، شغل نمی دانستند و حاضر به استعفا نشد تا در نهایت با استعلام نمایندگان امام در اوقاف از شورای نگهبان آن زمان آقای عسگراولادی مجبور به استعفا شد. در پایان به آقای عسگراولادی با این سن و سال توصیه می کنم که دیگر به بیان اینگونه مطالب نپردازد چرا که هم اکنون در مجمع تشخیص ، کمیته امداد و هیئت منصفه مطبوعات مشغول هستند و با این گونه اظهارات مسیر جدیدتری برای ایشان باز نخواهد شد. علارغم تمامی احترامی که برای ایشان قائلم متاسفم که می بینم ایشان مدافع امام شده و ما همه مخالف انقلاب و امام. با همه این تفاسیر به بیان این موارد بسنده می کنم و از اشاره به موضوع انتخابات های مجالس شورای اسلامی و به خصوص دوره سوم که با انشعاب ما از جامعه روحانیت مبارز و پیروزی جریان منتسب به ما و شکست جریان آقای عسگراولادی و بحث هایی که آن موقع مطرح شد خودداری می کنم و تاثر خود را از این نکته که ایشان که فاقد هر گونه سوابق قضایی است و تلاش دارد نظرات خود را به قوه قضاییه تحمیل کندغافل از آنکه

مهدی کروبی بیدی نیست که با این بادها بلرزد
.

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

نامزد ندا سکوت را شکست

نامزد ندا سکوت را شکست: فشار، تهدید، تهمت و شکنجه نصیب خانواده ندا پس
از شهادت وی
آرش حجازی
کاسپین ماکان، دوست ندا آقاسلطان بود که اکنون در مصاحبه با "آبزرور"
پرده از فشارهای کودتاچیان بر این خانواده داغدیده برای وارونه نشان دادن
داستان ندا برداشته است. این مصاحبه، را با برگردان "آرش حجازی" به نقل
از سایت شخصی وی بخوانید.



کاسپین ماکان: «هنوز باورم نمی شود. هنوز فکر می کنم ندا را دوباره می بینم.»

روزنامه اُبزروِر Observer، پانزدهم نوامبر ۲۰۰۹


ندا آقاسلطان که به گلوله تک تیراندازی کشته شد، در این تابستان نماد
معترضان رئیس جمهور احمدی نژاد شد. دوست پسر او کاسپین ماکان که به تازگی
از ایران گریخته است، درباره عشقشان، زندانی شدن خودش پس از مرگ ندا و
فرار هول آورش با آرش سهامی و انگوس مک کویین گفتگو کرده است.

کاسپین ماکان را بهمن کور و سهمگین تاریخ با خود برده است. همین پنج ماه
پیش، دوست دخترش در خیابان های تهران کشته شد؛ یکی از ۸۰ قتل موثق گزارش
شده در طول تظاهرات پرآشوب پس از انتخابات مورد مناقشه. بیشتر خویشاوندان
و دوستان قربانیان در سکوت سوگواری کردند، اما ندا آقاسلطان، دوست دختر
کاسپین، دربرابر دوربین موبایل جان سپرد، در فیلم تحمل ناپذیری که او را
به یک نماد مبدل کرد. با ارسال فیلم بر اینترنت، چهره ندا در مدت ۵ ساعت
به چهره اعتراض دگردیسی یافت.

اما نمادها زندگی های زیادی را ویران می کنند. در طول روزها و هفته های
بعدی، کاسپین هم زنی را که قصد ازدواج با او را داشت از دست داد و هم
سرزمینش، خانواده اش، دوستانش و شغلش را. هرکسی که کوچکترین ارتباطی با
مرگ ندا داشت، اکنون برای حکومت ایران زهرآگین است. اعضای خانواده ندا
تحت فشار قرار گرفته اند، تهدید و حتی زندانی شده اند. پزشکی که در برابر
دوربین سعی دارد جان او را نجات بدهد اکنون در بریتانیا در تبعید است.
معلم موسیقی ای که در هنگام مرگ با او بود، در برابر تلویزیون ظاهر شده و
از او خواسته اند آنچه را دیده انکار کند: که ندا به دست شبه
نظامیان مذهبی (بسیج) کشته شد.

و کاسپین ناپدید شد. چند روز بعد از کشته شدن ندا، او با ایستگاه های
ماهواره ای خارجی مصاحبه کرد و بعد غیبش زد. سرانجام روشن شد که او در
زندان مخوف اوین تهران است: نماد هولناک رژیم سرکوبگر شاه، که خیلی آرام
در اختیار پلیس مخفی جمهوری اسلامی قرار گرفت. او را بیشتر از دو ماه
آنجا نگه داشتند که بخشی از آن در حبس انفرادی بود. در سپتامبر با قرار
وثیقه قبل از دادگاه آزاد شد. احتمالاً او را هم برای یکی از دادگاه های
نمایشی خارق العاده ای آماده می کردند که در ماه های گذشته از تلویزیون
ایران پخش شده است که در آن ها، حامیان عمده معترضان به زور مجبور
شده اند اعمال خود را تقبیح کنند. به اصرار خانواده و دوستان، کاسپین به
این نتیجه رسید که باید فرار کند.

ما چند روز پس از فرارش با او ملاقات کردیم. در خفا به سر می برد و فعلا
مایل نیست مردم محل اقامتش را بدانند. ترس توجیه پذیری از دست یافتن پلیس
مخفی ایران به مجامع ایرانیان در تبعید وجود دارد. خانه موقت او
آپارتمانی خالی در محله ای گمنام در حومه شهری در خاور میانه است که او
نمی شناسد. فعلا با دو قربانی دیگر اعتراض های تابستان زندگی می کند.
کاسپین اصلاً در خطر از دست دادن امید به آینده اش نیست.

اصلاً به کسی شبیه نیست که برای فرار از سرزمین مادری اش، پنج روز هولناک
را پشت سر گذاشته است. ۵ ساعت از این مدت را در قله های کوه های دور
افتاده گذرانده است. تر وتمیز و برازنده، با لبخند نرمی پذیرای ما می
شود. چای تعارف می کنند، هرچند صندلی ای در آن آپارتمان در کار نیست.
تلاش هایش برای لطافت طبع دیری نمی پاید، حلقه های سیاه دور چشمانش
واقعیت را آشکار می کند.

گردباد همه چیزش را برده، به جز چند چیز که توانسته از کشور خارج کند:
شاید مهمترینش یک هارد دیسک کامپیوتر باشد. روشنش می کند و عکس هایی را
که از ندا گرفته نشان می دهد. لبخند زیبایی که ناگهان کره خاکی را پیمود،
بار دیگر به تصویری خصوصی از عشق او مبدل می شود. او همان مردی است که
ندا به رویش لبخند می زد. صورتش را بر روی صفحه مونیتور لمس می کند.

قصه آن ها مانند یک داستان عشقی کلاسیک در تعطیلات شروع می شود: همین
امسال، ماه آوریل، در تور ترکیه با هم آشنا شدند. ندا را زنی باهوش توصیف
می کند که از زندگی اش سرخورده شده بود. ترکیه برای جوانان ایرانی کشش
خاصی دارد. یکی از معدود کشورهای دنیاست که ایرانیان می توانند بدون ویزا
به آن سفر کنند. کشوری مسلمان است که دولتی سکولار دارد. در عکس هایی که
کاسپین در این تعطیلات از ندا گرفته، ندا روسری به سر ندارد.

هنگامی که به یاد اولین حرف هایشان در این تعطیلات می افتد، صدایش به پچ
و پچ می گراید. ندا مذهبی بود و در دانشگاه تهران الهیات و فلسفه اسلامی
خوانده بود. هنوز سه ترم از شروع دانشگاهش نگذشته بود که به این نتیجه
رسید که خدایی را که به او معرفی می کنند، نمی شناسد. یک بار در اوان
جوانی ازدواج کرده و طلاق گرفته بود و همین باعث شده بود که حالا نتواند
به راحتی کار پیدا کند. عاشق سفر بود و سعی داشت کاری در نقش راهنمای تور
در ترکیه پیدا کند.

کاسپین از زندگی خودش به عنوان خبرنگار حرفه ای برای ندا گفت، و اینکه او
هم از همسرش جدا شده. اما تصمیم گرفتند درباره زندگی قبلی شان حرف نزنند.
می خواستند دوباره از نو شروع کنند. ندا نمی خواست یک رابطه بی جهت داشته
باشد و کاسپین، در ۳۸ سالگی، ۱۲ سال بزرگ تر از او، مطمئن بود که خیلی
جدی به این رابطه فکر می کند. اما هر دو نگران بودند، به هر حال عشقی که
در تعطیلات شروع بشود معلوم نیست چه عاقبتی دارد.

"در طول ده دوازده روز بعدی همدیگر را ندیدیم و هیچ ارتباطی با هم
نداشتیم، برای اینکه می خواستیم از احساسمان به هم مطمئن بشویم. روزی را
با هم قرار گذاشتیم و قرار شد که در آن روز تصمیم بگیریم واقعاً می
خواهیم با هم باشیم یا نه. من می دانستم که او را می خواهم و آن روز وقتی
آمد، می دانستم که او هم همین احساس را دارد. خیلی خوشحال بودم."

رسماً با هم نامزد نکردند، اما قرارشان این بود. حتی بلیت گرفتند که در
آخرین هفته ژوئن دوباره با هم به استانبول بروند. برنامه ی مخفیانه زوجی
مخفی. اما بعد ندا مرد و کاسپین به زندان رفت.

آنچه مانع تحقق برنامه آن ها شد، انتخابات ریاست جمهوری ماه ژوئن بود. نه
کاسپین سیاسی بود و نه ندا. در تمام دوران نوجوانی آن ها، انتخابات فقط
در میان معدود کاندیداهایی برگزار می شد که به دقت تأیید شده بودند.
رویاهای قبلی شان برای اصلاحات با واقعیت نظامی سیاسی که به دست
برگزیدگان مذهبی اداره می شد، منجمد شده بود. حالا جنگ تن به تنی میان
رئیس جمهور احمدی نژاد و نخست وزیر پیشین اصول گرا، میرحسین موسوی در کار
بود. نه کاسپین قصد داشت رای بدهد و نه ندا.

بعد — حدود دو هفته قبل از انتخابات — چیزی عوض شد. شاید به خاطر مناظره
های تلویزیونی بین نامزدهای انتخاباتی بود که در طول ده روز پیش از
انتخابات برگزار می شد. احمدی نژاد که در میان عوام سخنران جذاب تری بود،
با حالتی پرخاشگو و همزمان تدافعی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. بر خلاف
ماجراهای کسل کننده انتخابات ریاست جمهوری امریکا، در این مناظره ها
مسائل شخصی در میان بود. احمدی نژاد به موسوی حمله کرد که چرا اجازه می
دهد همسرش در کنار او در میان مردم ظاهر شود. بخش هایی از مناظره ها در
یوتیوب پخش شده است. ایرانیان با خوشحالی جواب موسوی را پخش کردند:
"این مرد راست راست در دوربین نگاه می کند و دروغ می گوید." دلیل هرچه
بود، موسوی که اصلا لیبرال نبود، ناگهان مقبولیت وسیعی یافت. یکی از
دوستان کاسپین که او هم از ایران گریخته، به ما گفت: "فکر می کردم رای
ندادن یعنی «نه» گفتن به نظام. اما این بار حس کردم قضیه فرق دارد. به
همه توصیه می کردم رای بدهند. فقط نباید می گذاشتیم دولت احمدی نژاد با
سرکوب هایش برگردد. این رای برای انتخاب یک کاندیدا نبود، رایی در اعتراض
بود."

جنبش سبز چند روز قبل از انتخابات متولد شد و خیابان ها حال و هوایی
کارنوالی به خود گرفتند. این هیجان به ندا هم سرایت کرد، اما نه به
کاسپین.

"مرتب بهش می گفتم تو که طرفدار موسوی نیستی. می گفت: «آره، نیستم، اما
طرفدارهایش را دوست دارم. دنبال حقشان هستند. موضع یک نفر در میان
نیست.»"

گفتن اینکه نتیجه انتخابات واقعاً چه بود، غیرممکن است. اما قطعی این است
که پیروزی احمدی نژاد با شتاب غیرمعمولی اعلام شد. این هم قطعی است که
صدهاهزار نفر از ایرانیان احساس کردند که سرشان کلاه رفته است. و وقتی به
خیابان ها ریختند، با نیرویی متشکل از سرویس های امنیتی مختلف ایران
مواجه شدند: "روبوکاپ"های یونیفرم پوش باتوم به دست، پلیس ضد شورش،
پاسدارها، و از همه خطرناک تر، شبه نظامیان مذهبی بسیج که گاهی لباس شخصی
به تن داشتند. نتیجه اش برای چند روز جنگ خیابانی بود؛ البته جنگی یک
طرفه.

متعرضان غیرمسلح بودند، مگر به سنگ هایی که از کف خیابان بر می داشتند، و
تلفن های موبایل دوربین دارشان. در مدتی که سعی داشتیم اتفاقات آن روزها
را برای فیلم مستندمان کنار هم بگذاریم، به موزائیکی خیره کننده از
تصاویر رسیده ایم: اتفاقات مناقشه برانگیز را فقط نه یک دوربین، که ده
دوربین گرفته است. پلیس های لباس شخصی در حال شلیک از بام خانه ها از
زوایای مختلف ثبت شده اند و اغلب با گزارشی آمیخته با حیرت و خشم همراه
است. این همان خبرنگاری شهروندی است که بعد در اینترنت منتشر می شود تا
همگان ببینند. تعیین منبع این تصاویر غیرممکن است، اما به عنوان
مستندات خام، کار سرکوب بی سر و صدا را تقریبا غیرممکن کرده اند. دیگر
هرگز اتفاقاتی شبیه میدان تین آن من نمی تواند رخ بدهد، بدون اینکه ضبط
ویدئویی بشود. مرگ ندا فقط یکی از این فیلم هاست.

صدای کاسپین، وقتی از انتخابات و سیاست می گوید، محکم است، اما حالا به
زمزمه افول می یابد: "از همان اول به معترض ها پیوست. خیلی شجاع و قوی
بود. راستش را بخواهید این نگرانم می کرد. نمی خواستم صدمه ببیند. ازش
خواستم به تظاهرات نرود. فکر می کردم شاید بازداشت بشود یا بلایی سرش
بیاید. اما فقط به هدفش فکر می کرد: دموکراسی و آزادی برای ایرانی ها."

ندا تقریباً در تمام تظاهرات شرکت کرد، بعضی ها را با مادرش، و بعضی ها
را حتی با کاسپین.

وقتی به یادش می آید که ندا چقدر زیبا دلیل لزوم حضور همه را در تظاهرات
توضیح می داد، در خودش فرو می رود. با هم جر و بحث داشتند.

"ندا گفت: تو توی هر کاری می کنم از من حمایت می کنی، چرا این بار نه؟

"گفتم: تو این جماعت را نمی شناسی. اگر بگیرندت چی؟

"گفت: مهم نیست کاسپین. وظیفه ام است. بگذار راستش را بهت بگویم، اگر بچه
داشتم، بچه هم را هم کولم می گذاشتم و توی این تظاهرات شرکت می کردم.

"اینجا بود که فهمیدم دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم."

روز مرگ ندا، کاسپین با دوربینش در جای دیگری از شهر بود.

"داشتم از تظاهرات و تظاهرکننده ها عکس می گرفتم. عکس گرفتن سخت بود، چون
نیروهای امنیتی داشتند تظاهرکننده ها را کتک می زدند. وقتی نمی توانستم
از دوربین بزرگم استفاده کنم، دوربین موبایلم را به کار می انداختم. ساعت
شش و هفت عصر بود وقتی دیدم مردم دارند گلوله می خورند و زخمی می شوند.
خیلی به فکر ندا افتادم. نگرانش بودم. می خواستم بهش زنگ بزنم، اما
موبایل ها کار نمی کرد و نتوانستم بگیرمش. آن شب خوابم نبرد. آن صحنه های
وحشتناک جلوی چشم هایم بود. جلوی کامپیوترم نشسته بودم و به عکس هایی
نگاه می کردم که گرفته بودم. نزدیک ساعت شش موبایلم زنگ خورد.
شماره ندا افتاده بود. اما ندا نبود. خواهرش بود. گفت: «کاسپین، ندا
رفت!» اول منظورش را نفهمیدم. باورم نمی شد"

اما همان موقع، دنیا داشت تصاویر سقوط ندا را بر روی زمین، فواره زدن خون
را از سینه اش می دید در حالی که دو مرد داشتند کمکش می کردند. در آخرین
صحنه که خیلی ها تحمل دیدنش را ندارند، صورت زیبا و رنگ پریده ی او را
نشان می دهد، درست قبل از این که خون صورتش را بپوشاند و صداهای نومیدانه
ای که کنارش التماس می کنند: "بچه ام! ندا! بمون!"

جای دیگری در اینترنت شواهد دیگری پیدا کردیم: بعد از تیراندازی، جمعیت
در برابر قاتل احتمالی جلوی دوربین ظاهر شدند – عضو بسیج بود. این
بازدداشت شهروندی نتیجه ای نداشت، اما کارت های شناسایی اش را به عنوان
مدرک گرفتند و در اینترنت گذاشتند.

مذهب شیعه لبالب از اسطوره شهادت است: هویت اسلامی ایران همواره با
قربانی دادن تعریف شده است. مقامات ایران این را می دانند. وقتی تصاویر
ندا تمام اخبار سراسر جهان را تسخیر کرد، خیلی سریع سعی کردند داستان را
از بین ببرند.

با توجه به تماس هایمان با مادر و خواهر ندا و گفته های کاسپین، ماجراهای
بعدی را ترسیم کرده ایم. به خانواده اش اجازه دادند ندا را به خاک
بسپرند، اما فقط در بخشی از گورستان که برای اجساد معترضان در نظر گرفته
شده بود. اجازه ندادند هیچ مراسمی برگزار کنند و هیچ کدام از رستوران ها،
سالن ها یا مساجد محلی اجازه نداشتند آن ها را بپذیرند. همزمان، در
تلویزیون، افسران ارشد پلیس این خشونت را به عناصر تروریستی نسبت دادند و
گفتند نیروهای دولتی به سلاح گرم مسلح نبوده اند. کاسپین، پریشان و
خشمگین از اخباری که می شنید و در تسخیر کابوس، احساس کرد نمی
تواند ساکت بماند. تلفنی با بی بی سی فارسی، الجزیره و شبکه های فارسی
زبان مستقر در خارج مصاحبه کرد و به طور خلاصه توضیح داد چه اتفاقی
افتاده است.
دوستانش به او التماس کردند کشور را ترک کند، اما کاسپین امتناع کرد.
"نمی خواستم این کار را بکنم. نمی توانستم. نمی توانستم خانه ندا را ترک
کنم. نمی توانستم از این جنبش دور بمانم. دیگر برایم مهم نبود."
روز ۲۶ ژوئن، ۶ روز بعد از مرگ ندا، پلیس و تک تیراندازهای روی بام های
همسایه خانه اش را محاصره کردند.
"وقتی زنگ خانه را زدند، خانه بودم. تمام آرشیو کارهایم و لوازم ادیت،
مدارکم و تمام ده هزار عکسی را که گرفته بودم تا روزی منتشر کنم، جمع
کردند و بردند. بیشترش درباره اماکن تاریخی ایران و طبیعت بود. به من
گفتند دارند مرا به اوین می برند. مرا در یک سلول گذاشتند. شماره قبر ندا
۳۲ است، شماره قبر بغلی ۳۴ بود، شماره سلول من. وقتی مرا گرفتند، دلم نمی
خواست برگردم. دلم می خواست مرا هم بکشند."
دو ماه را در سلول انفرادی گذراند. هروقت او را جابه جا می کردند به او
چشم بند می زدند. اما می شنید.
"صدای کتک زدن، فریاد. بعضی وقت ها ناله ها و جیغ های آن بچه ها را می
شنیدم. به نظرم خیلی جوان بودند. گاهی از در سلولم یک لحظه می دیدمشان."

"شبیه اتاق معاینه بود. جوان ها را روی این صندلی ها می نشاندند و ازشاان
می خواستند هرکاری در طول تظاهرات کرده اند بنویسند. درست نمی دانم، اما
فکر می کنم روزی ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر را به زندان می آورند. آن قدر جمعیت زیاد
بود که حتی در حمام ها هم آدم می نشاندند."

او را برای بازجویی به سلول دیگری بردند.

"مرا رو به دیوار روی زمین نشاندند. دو سه نفر بودند. هیچ وقت ندیدمشان.
فقط یک بار کفش یکی شان را دیدم. کفش نوک تیز و براقی بود. مدام می گفتند
ندا عضو یک گروه معاند جمهوری اسلامی بوده. اصرار داشتند که ندا و من عضو
گروهی بوده ایم که مسئول راه انداختن این حوادث بوده است."

روز بعد اصرار داشتند که ندا عملیات انتحاری کرده، که آگاهانه کشته شده
تا حکومت را تضعیف کند. کاسپین فهمیده بود که تمامش بازی است.

"جدی نبودند. کاملا مشخص بود که خودشان هم به این اتهامات اعتقاد ندارند."

معلوم بود که به شدت از مرگ ندا آسیب دیده اند و کاسپین با حرف زدن
درباره اش کار را خیلی بدتر کرده است.

بعد تاکتیکشان را عوض کردند.

"گفتند دولت ایران به تو افتخار می کند. برایم بستنی و بیسکویت آوردند.
ازم خواستند به سلولم برگردم. موقع برگشتن کمی خیالم راحت شده بود. فکر
کردم، بسیار خوب، بگذار چراغم را خاموش کنم. شبیه فانوسی بود که راست به
صورتم می تابید. بعد فهمیدم که هیچ کلیدی برای خاموش کردنش ندارم."

و همین طور ادامه یافت.

"مرا کنار دیوار روی صندلی نشاندند. کتکم زدند. گفتند قرار است اعدام
بشوم." در طول هفته های بعدی پیشنهادهای مختلفی از روایت های مختلف ماجرا
به او ارائه کردند، اما او همه را پس زد.

بعد از چندین بازجویی، یک هفته همه چیز ساکت بود. برای چهل روز او را به
سلول دیگری بردند، اما بازجویی اش نکردند. در یک جلسه نهایی، بازجوها
تایید کردند که نه او به گروه سیاسی تعلق داشته و نه ندا. "اما گفتند که
من با حرف زدنم قانون شکنی کرده ام."

فشار که بالا گرفت (خانواده ندا، سازمان عفو بین الملل و سازمان های بین
المللی دیگر خواستار آزادی او بودند) سرانجام با قرار وثیقه آزادش کردند.
هنوز متهم به "توطئه برای براندازی" بود. خانواده اش باید معادل صد هزار
دلار و سند خانه پدرش را وثیقه می گذاشتند.

بعد از آزادی، هر روز صبح را بر سر گور ندا می گذراند. صبح زود می رفت تا
با پلیس امنیتی روبه رو نشود که همیشه آنجا بودند.

"ندا عاشق طلوع بود، برای همین صبح زود می رفتم تا موقع طلوع تنها نباشد.
وقتی آفتاب بالا می آمد، مردم هم کم کم از راه می رسیدند. زیارتگاه شده
بود."

همه به کاسپین می گفتند تا دوباره گرفتار نشده، از کشور برود. اما سخت بود.

"نمی خواستم بروم. اعتقاد دارم که این جنبش تمام نشده، هیچ وقت تمام نمی
شود. اما وقتی محدودیت هایم را دیدم، و اینکه مدام تحت نظرم، و اینکه
باید خفقان بگیرم، دیگر نتوانستم تحمل کنم."

سفر سختی بود. قاچاقچی های حرفه ای ترتیبش را دادند. مریض و تنها بود. در
مقطعی مجبور شد تنهایی کوهی را پشت سر بگذارد. هشت ساعت کوه نوردی کرد.
کاسپین به بالا نگاه می کند. از این که به آخر سفر رسیده احساس آرامش می کند.
"وقتی تهران را ترک می کردم، به مردم خوب ایران نگاه می کردم که چه
مهربان و صبورند. خیلی خسته اند. من ۳۸ ساله ام. همیشه عاشق ایران می
مانم. خیلی سخت بود… داشتم آرامگاه ندا را ترک می کردم. هنوز باورم نمی
شود. فکر می کنم دوباره می بینمش."

اما او رسالتی هم دارد. می خواهد نمایشگاهی به یادبود او برگزار کند. این
مرد شریف و آرام کار را رها نخواهد کرد.

"حالا که ایران را ترک کرده ام. می توانم فریاد بزنم. می توانم سکوت را بشکنم."


۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

: نه مردم ،نه مجلس خبرگان



جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه: نه مردم می توانند ولی فقیه را عزل کنند،نه مجلس خبرگان

مجتبی ذالنور:اين حرف اشتباهي است كه مي‌گويند ولي فقيه بايد در چارچوب قانون عمل كند!

شبکه جنبش راه سبز(جرس):مجتبي ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ادعا کرد که"در نظام اسلامي، ولايت ومشروعيت ولي فقيه ازسوي خداوند ، پيامبر  و معصومين  است و اينگونه نيست كه مردم به ولي فقيه مشروعيت بدهند تا هر زمان كه بخواهند او را عزل كنند."

وی که پنجشنبه شب برای مبلغان"نهاد نمايندگي  رهبري در دانشگاه‌ها" در قم سخنرانی می کرد همچنین گفت"مشروعيت ولي فقيه از بالاست ومقبوليت آن از سوي مردم مي‌باشد".

ذوالنور ضمن سخنانش این ادعا را نیز طرح کرد که ولی فقیه به نظام مشروعیت می دهد و گفت"سيستم حكومتي اسلام برخلاف سيستم حكومتي غرب برگرفته از شرع مقدس و دين مبين اسلام است و به همين خاطر است كه ولي فقيه نيز به اين نوع نظام‌ها ، مشروعيت مي‌دهد."

جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسدارن عزل ولی فقیه از جانب مردم یا مجلس خبرگان رهبری را غیر ممکن دانست و گفت"مردم زمينه اجرايي شدن ولايت فقيه را فراهم مي‌كنند و آنها با انتخاب فقهاي مجلس خبرگان رهبري، اين اقدام را انجام مي‌دهند واعضاي مجلس خبرگان نيز ولي فقيه را نصب نمي‌كنند بلكه ايشان را كشف مي‌كنند و اينگونه نيست كه آنها هر زمان كه بخواهند مي‌توانند ولي فقيه را عزل نمايند."

ذوالنور گفت"نه تنها اصل ولايت فقيه قابل انكار نيست بلكه مطلقه بودن آن را نيز به حكم عقل تجويز شده است ولي معناي مطلقه بودن اين نيست كه ولي فقيه در همه امور مردم دخالت كند بلكه به اين معنا مي‌باشد كه ولي فقيه در همه امور داراي اختياراتي باشد كه نيازهاي جامعه اسلامي را پاسخگو باشد."
وي افزود"احكام اوليه ثابت است ولي باب احكام ثانويه در دست ولي فقيه است و حتي ولي فقيه نيز مي‌تواند در احكام اوليه نيز تصرف كند وولايت فقيه درچارچوب قانون اساسي نيز نمي‌گنجد."

جانشین نماینده آیت الله خامنه ای  در سپاه همچنین ادعا کرد که آیت الله خمینی"در جايگاه ولي فقيه ،فقط درچارچوب قانون عمل نمي‌كرد بلكه فراتر از قانون عمل مي‌كرد به عنوان نمونه ايشان چند سال حج را تعطيل كرد واين تصرف در احكام اوليه بود."

ذوالنور گفت" ولي فقيه بايد مبسوط اليد باشد تا نيازهاي جامعه را برطرف كند، اين حرف اشتباهي است كه مي‌گويند ولي فقيه بايد در چارچوب قانون مقيد عمل كند."
وي با اشاره به تفاوت سيستم حكومتي اسلامی مورد نظرش با غرب گفت"مولفه فرهنگ غربي برپايه سكولاريسم ،آزادي بي‌قيد و شرط و مشروعيت توسط مردم است ، آنها معتقدند كه دين نبايد در امور زندگي مردم دخالت كند و مردم نيز به حكومت مشروعيت مي‌دهند ولي در سيستم حكومتي ما متفاوت است."
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران همچنين وجود شوراي نگهبان را براي نظام ضروري دانست وگفت"شوراي نگهبان فيلتري است كه شرايط و قانون را با شرع تطبيق مي‌دهد و اين امري ضروري است."
وي افزود" برخي مي‌گويند چه نيازي به شوراي نگهبان در كشور وجود دارد ولي بايد بگويم اگر همه نمايندگان مجلس ما هم مجتهد و مرجع تقليد باشند نياز به شوراي نگهبان نيز ضروري به نظر مي‌رسد."
وي اظهارداشت: اگر تفاوت فتوا باشد درمسائل حكومتي فتواي ولي فقيه نافذ است واين با مسائل عبادي تفاوت دارد و تاکید کرد که"اختيارات ولايت فقيه به اندازه‌اي است كه امام راحل  فرمود اگر مردم رييس جمهور را انتخاب كردند و ولي فقيه حكم او را تنفيذ نكرد حق تصرف در امور را ندارد و اگر تصرف كرد طاغوت است."
وي همچنین ادعا کرد که"دموكراسي واقعي درانتخابات خبرگان رهبري دركشورحكمفرما است" و در تشریح دموکراسی واقعی نیز گفت"نمايندگان خبرگان بدون اينكه هيچ شعاري براي وضعيت اقتصادي ويا مادي ورفاهي مردم سردهند مردم به آنها راي مي دهند اين در حالي است كه در ساير انتخاب‌ها نمايندگان و كانديداها با شعارهاي مختلف راي مردم را جذب مي‌كنند."


: خاتمی:امروز دیکتاتورهای زمان هم ادعای مردمی‌بودن می‌کنند


در دیدار با اساتید دانشگاه علم و صنعت
سید محمد خاتمی:امروز دیکتاتورهای زمان هم ادعای مردمی‌بودن می‌کنند/بزرگترین عامل تضعیف نظام، کاهش رضایت مردم و اعمال خشونت است/رسانه‌های رسمی هرچه توانستند ناسزا و دروغ گفتند

پارلمان‌نیوز: رئیس‌جمهور سابق کشورمان با انتقاد شدید از ادامه امنیتی بودن فضای کشور گفت:«ما ایران سربلند را می‌خواهیم، ما می‌خواهیم مردم حکومت را از خود بدانند و حکومت مردم را از خود بداند و همچنین انتقاد از خود را نعمت بداند، همانگونه‌ای که امام راحل فرمود انتقاد، بلکه تخطئه یک هدیه الهی است و مراد امام از انتقاد و تخطئه، انتقاد از خودشان و مسئولان بلند پایه بود.»

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز» به نقل  از روابط عمومی دفتر حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی، وی در دیدار و گفت‌و‌گو با جمعی از اعضای هیات علمی دانشگاه‌ علم و صنعت ایران با اشاره به مباحث مطرح شده از سوی استادان در ابتدای این نشست؛ گفت:«همه مطالبی که در این جلسه بیان شد مطالبی خوب، پخته و مبتنی بر تحلیل درست بود، همچنانکه از محیط دانشگاهی انتظار می‌رود همه بحث‌ها به نحوی ناظر بر این بود که چگونه می‌شود از این وضعیت بیرون رفت و وضعیت بهتری داشت.»

رئیس دولت اصلاحات با بیان اینکه «خوشبختانه جامعه دانشگاهی ما هم درد را می‌شناسد و هم تلاش می‌کند راه حلی را برای رفع درد ارائه دهد»، اظهار داشت:«یکی از مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد، عدم درک جایگاه دانشگاه و دانشگاهیان در مجموعه نظام و عدم بهره‌گیری از آنهاست.»

رئیس بنیاد باران در بیان علل و موانع کنونی پیش آمدن این وضع افزود:« در حال حاضر نیز وضعیتی وجود دارد که همچنان فضا به سوی محدود تر شدن آن  پیش می‌رود و متاسفانه زیانی که از این ناحیه، مملکت دچار آن می شود زیان غیرقابل جبرانی است.»

خاتمی درباره توانایی‌های دانشگاه در بهبود وضع کشور و پیشبرد همه جانبه گفت: « بعد از انقلاب هم از این ظرفیت دانشگاه کمتر استفاده شده است؛ البته در یکی دو مورد عکس این اتفاق افتاد، یکی در تدوین برنامه چهارم توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور که مرحوم دکتر عظیمی محور کار قرار گرفت.»

وی افزود:«در جریان تدوین این برنامه هزاران ساعت نفر از نیروهای مختلف دانشگاهی از دانشگاه‌های مختلف بحث و صحبت کردند، بطوریکه تقریبا کمتر نظر علمی و دانشگاهی بود که در حد امکان شنیده نشده باشد و بر اساس آن برنامه چهارم تدوین شد که به نظر من علمی ترین و واقع بین ترین برنامه ای بود که تنظیم شد ولی در عمل متاسفانه بر خلاف آنچه می‌بایست انجام شود، انجام گرفت.»

رئیس دولت اصلاحات مورد دیگر در توجه و تکیه بر ظرفیت دانشگاه را در جریان تدوین برنامه چشم انداز بیست ساله عنوان کرد و گفت:«در این برنامه که در دولت اول اصلاحات مورد بحث قرار گرفت از نیروهای مختلف کارشناسی از دانشگاه‌های مختلف استفاده شد و سرانجام نیز با بحث در مجمع تشخیص مصلحت با نظر رهبری تدوین ؛نهایی و ابلاغ شد.»

سید محمد خاتمی با تاکید بر ضرورت استقلال دانشگاه یادآور شد:« در دولت اصلاحات هم و غم دولت بر این بود که دانشگاه روی پای خود بایستد و مورد احترام باشد و تلاش کنیم نیروهای خارج از دانشگاه اجازه و توان دخالت و اعمال نظر به هر صورت را نداشته باشند.»


رئیس جمهور سابق کشورمان در این‌باره گفت:«اختیارات هیات‌های امنا در اداره دانشگاه‌ها و انتخابی شدن مدیریت های دانشگاهی از جمله ضرورت های مشارکت دانشگاهیان در تصمیم سازی های کشور است که دولت در دوران اصلاحات توانست تنها گام های اولیه در آن مسیر بردارد.»

سید محمد خاتمی استقلال دانشگاه و رعایت حقوق و حرمت دانشگاهیان و دانشجویان را در هر شرایطی ضروری و لطمه مداخله های سیاسی و امنیتی را مخل ایفای نقش‌های واقعی دانشگاه دانست.

وی انتظارات جامعه را از دانشگاه و دانشگاهیان در تامین سه هدف خلاصه کرد و گفت:« اولین هدف علم‌اندوزی و پژوهش است که بدون دستیابی به آن هیچ گامی را نمی‌توان برداشت و حتی حیات اجتماعی، تاریخی، سیاسی و مدنی با مشکلات مختلف مواجه و بلکه نابود خواهد شد.»

خاتمی در ادامه گفت:«دومین هدف کار‌آمدی بدین معناکه افراد چگونه می‌توانند علم را به کار گیرند و کشور و جامعه را با این علم اداره کنند؛کارآمدی فقط تربیت نیروی علمی و انسانی کارآمد نیست، بلکه این است که دانشگاه عالم به مدیران ما کمک کند که کارآمد شوند، یعنی راه مدیریت علمی و منطقی را به آنها بیاموزند و اگرتصمیم‌سازان ما عالمان ما باشند آن‌وقت مدیریت کار آمدی در کشور داریم و تصمیم گیران نیز درست عمل می کنند.»


خاتمی تصریح کرد:«هدف سوم روشنفکری است و روشنفکر یعنی کسی که از خود بیرون آمده و به سرنوشت جامعه می‌اندیشد و اهل نقد و نظر است وعظمت، پیشرفت، آزادی و اعتلای جامعه خود را می‌خواهد.»

رئیس دولت اصلاحات افزود:«روشنفکر کارآمد باید دو خصوصیت داشته باشد که دانشگاه‌های ما باید و می‌توانند در این زمینه کار کنند، یکی اینکه چون وجود انسان تاریخی است کسی روشنفکر خواهد شد و می‌تواند در جامعه اثر مثبت بگذارد که با سنت آشنا و مانوس باشد.»

وی ادامه داد:«در کشور ما اسلام بطور خاص در شکل‌دهی این سنت و ساختن هویت تاریخی و فرهنگی جامعه ما موثر است و وقتی می‌گوییم اسلام، اسلامی را می‌گوییم که غیر مسلمان هم در آن امکان رشد پیدا بکند.»

خاتمی خصوصیت دیگر روشنفکر را آشنا بودن به اقتضائات زمان عنوان کرد و گفت:«کسی که زمان خودش را نمی‌شناسد، تاثیر وتاثرعوامل، خواست‌ها و توقعات تاریخی جامعه را نمی‌شناسد و در زمان خودش نیست، نمی‌تواند زبان مناسب برای جامعه‌ خود پیدا کند و جامعه هم حرف او را نمی‌شنود و راه حل هایی که ارائه می دهد به جای اندیشه بر توهم استوار است.»

رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدنها تصریح کرد:«روشنفکر کسی است که با سنت و اقتضائات زمان خود آشنا باشد و بداند او در این زمان دارد زندگی می‌کند و چگونه می‌تواند از سنت که پایه اجتماعی‌ اوست بهره‌برداری و حتی نوآوری کند تا بتواند گذشته‌اش برای آینده‌اش معنا داشته باشد و پیش برود.»

وی تاکید کرد:«روشنفکر کسی است که از امکانات عظیم موجود، بتواند استفاده کند و برای ملت  سربلندی،استقلال و عظمت بیافریند تا همه احساس حرمت بکنند.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان در تبیین این مسئولیت یادآور شد:«روشنفکر کسی است که توقع زمانش را بشناسد و من بارها گفته‌ام زمانه ما زمانی است که در آن دیگر هیچ انسانی در وجدان خودش هیچ نوع حکومت استبدادی و دیکتاتوری را بر نمی‌تابد و رد می‌کند. از جمله دلایل آن هم همین است که امروز دیکتاتورهای زمان نیز ادعای مردمی‌بودن می‌کنند ؛ این‌ها مساله زمان ماست و متعلق به شرق و غرب نیست و انتقاد و بیان آزاد عقاید و اندیشه‌ها امروز دیگر به عنوان یک حق شناخته شده است.»

سید محمد خاتمی با تاکید بر نقش دانشگاهیان در این زمینه گفت:«متاسفانه ما گرفتار  بحران تفکر هستیم که باید با استمداد از سنت و روح زمانه بتوانیم این بحران را حل کنیم و به یک جمع‌بندی درستی برسیم  و دانشگاه‌ها و محافل علمی می‌توانند در این زمینه نقش بسزایی داشته باشند.»

وی لازمه تحقق این نقش را وجود امنیت اجتماعی و احساس رضایت همه افراد جامعه و نخبگان به خصوص جامعه دانشگاهی دانست و گفت:«رضایت مبنای رشد اجتماعی و نقد به تعبیر امیرالمومنین علی (ع) وظیفه جامعه و حق والیان است پس ایجاد محدودیت در مسیر نقد قدرت موجب کاهش رضایت عمومی و محروم کردن جامعه و حکومت از یک حق اساسی است.»

رئیس بنیاد باران در این باره اظهار داشت:«نظام اسلامی چنانکه در منابع دینی و تاریخی ما آمده است و در انقلاب و اندیشه حضرت امام نیز ریشه دارد ؛نظامی است انسانی و اخلاقی که باید همه شهروندان را در بر بگیرد و محدود به سلیقه‌ها؛افراد و گروه‌های خاص نشود و جلب رضایت نخبگان و آحاد جامعه را مد نظر داشته باشد.»

سید محمد خاتمی با اشاره به این مساله به بررسی وقایع اخیر کشور پرداخت و گفت:« بزرگترین عامل تضعیف نظام؛کاهش رضایت مردم و اعمال خشونت به هر شکلی است.خشونت از هر سو به خصوص از ناحیه حکومت مضر به حال جامعه؛دین و نظام است.اعمال خشونت از جانب حکومت تندروی و نارضایتی در جامعه به دنبال می آورد واگر در جامعه نارضایتی و بی‌اعتمادی بود و روز‌به‌ روز گسترش پیدا کرد، اولین ضربه به اسلام و نظامی که نام اسلام را دارد می‌خورد، اگر خدای نکرده رفتارها و برنامه ها طوری باشد که در ذهن جامعه القاء شود که در این نظام خشونت و ارعاب و تهدید رسمیت دارد و دشمنان هم از این زمینه استفاده کنند بیش از همه خود نظام زیان می بیند.»

سیدمحمد خاتمی در ادامه این بحث اظهار داشت:« امروزسئوال این است که بخصوص در جریان حوادث اخیر، رضایت جامعه و بخصوص نخبگان آن افزایش پیدا کرده است؟اگر نکرده است باید فهمید که مشکل وجود دارد و عاملان این وضع تضعیف‌کنندگان نظام در اینجا کسانی هستند که سبب نارضایتی بیشتر در جامعه شده‌اند.»

وی تصریح کرد:« این جامعه متعلق به ماست. اما چرا اینقدر فضا تنگ شده است؟چرا اینقدر نیروهای ارزنده‌ای که انتقاد یا حرف دارند،  نه تنها حذف می‌شوند بلکه مورد هرگونه اهانت و فشاری قرار می‌گیرند؟»

رئیس دولت اصلاحات افزود:«وقتی به دانشجو، استاد،عالم، هنرمند،  نیروهای اهل فکر و سابقه‌دار و جبهه رفته و نیروهایی که می‌گویند قانون اساسی را قبول داریم البته انتقاد هم داریم هرگونه ناسزا و نسبتی به آنها می‌دهند متاسفانه شعارهایی در جامعه مطرح می‌شود که هیچ کدام از ما نمی‌پسندیم؛نظام تضعیف می شود و ایران چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی آسیب می بیند.»

وی در توضیح دلایل شرایط به وجود آمده گفت:«اینها به این دلیل است که به مردم احترام نمی‌شود، اعتراض و انتقاد براندازی به حساب می‌آید، رسانه‌های رسمی ما هر چه توانستند ناسزا و دروغ به افرادی می گویند که مورد توجه مردم هستند و همه اینها به نظام لطمه می‌زند.»

سید محمد خاتمی برای حل این مسائل گفت:« همه باید به قانون اساسی بازگردیم و در چارچوب قانون اساسی و معیارهای اسلامی حرکت کنیم؛باید پذیرفت که نمی‌توان بصورت پادگانی جامعه و دانشگاه را اداره کرد و این نحوه مدیریت به زیان مادی و معنوی و حیثیتی جمهوری اسلامی است.»

رئیس جمهور سابق کشورمان در این زمینه افزود:« انتظار این بود که کم کم فضا غیر امنیتی شود ، نه اینکه انتقاد و نقد کردن این همه هزینه برای جامعه داشته باشد، باید به خاطر داشت کسی که  نقد می‌کند برانداز نیست بلکه دلسوز انقلاب و جامعه است.»

سیدمحمد خاتمی خاطر نشان کرد:« اما آیا امروز انتقاد منطقی هزینه ندارد؟آیا منتقد متهم به انواع اتهاماتی که شایسته بدترین دشمنان کشور و ملت است ، نمی‌شود؟ اگر جواب این سئوالات مثبت است ؛ اینها نشان‌دهنده انحرافی است که باید اصلاح شود و به راه درست بازگردد.»

خاتمی در پایان این دیدار تصریح کرد:«مبنای حرکت قانون اساسی است؛ ما ایران سربلند را می‌خواهیم، ما می‌خواهیم مردم حکومت را از خود بدانند و حکومت مردم را از خود بداند و همچنین انتقاد از خود را نعمت بداند، همانگونه‌ای که امام راحل فرمود انتقاد، بلکه تخطئه یک هدیه الهی است و مراد امام از انتقاد و تخطئه ؛انتقاد از خودشان و مسئولان بلند پایه بود.»

پنج تن از استادان دانشگاه علم و صنعت پیش از ایشان به تشریح مسائل موجود کشور و دانشگاهها و راه های برون رفت از وضعیت نا مطلوب کنونی پرداخته و به عنوان کسانی که سالها در محیط دانشگاهی و صحنه جامعه و مسئولیت ها و مدیریت ها حضور داشته اند و مسائل را از نزدیک لمس می کنند نگرانی شدید خود را از وضعیت مدیریت غیر کارشناسانه، غیر علمی، غیر واقع بینانه و سلیقه ای در ابعاد مختلف فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی،صنعتی،کشاورزی و سیاسی امنیتی،دیپلماسی و روابط خارجی،رسانه‌ای و اطلاع رسانی، قضایی و حقوقی ابراز و خطر رکودها و تخریب‌ها وحیف و میل‌های ثروت‌های ملی، از بین رفتن و سوختن فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی که می‌توانست بسیار ارزنده و پیش‌برنده در روند توسعه همه جانبه کشور باشد روش برخی جریان ها برای یک صدایی کردن و امنیتی کردن جامعه خصوصا فضای دانشگاه ها و تضعیف نقش مستقل عملکرد قوه قضاییه و قوه مقننه و مجلس خبرگان، دخالت دستگاه‌های امنیتی نظامی و انتظامی در اموری که طبق قانون اساسی از ورود به آنها نهی و منع شده‌اند عدم شفافیت در اطلاع رسانی و انعکاس واقعیت‌ها و دیدگاهها و انتقادهای جریان های سیاسی و مردمی قانونی بد بین کردن و تفرقه افکنی بین طیف های مختلف اجتماعی و جریان های فکری و سیاسی و نهادهای مردمی و قطبی کردن جامعه بیان کردند و بر اساس آنها برخی راه‌کارها را با تکیه بر قانون اساسی برای برون رفت از این شرایط ارائه دادند و بر التزام عملی همه نهادها و دستگاههای کشور به همه موارد قانون اساسی و اطمینان دادن عملی به مردم در جهت تامین خواسته های اکثریت ملت و حقوق اقلیت ها تاکید کردند.

در این دیدار همچنین بسترهای مساعد در توسعه صنعتی و نگرانی ها از وضع اقتصاد و مدیریت کشور مورد اشاره قرار گرفت و ظرفیت‌ها و مخاطره‌های پیش روی جنبش اصلاحات و اینکه از تجربه‌های مشروطیت و انقلاب اسلامی و اصلاحات چگونه در این دوران باید بهره گرفت ؛ بر فرصت ها و تهدید هایی که در برابر جامعه دانشگاهی و زنان وجود دارد تاکید شد.


تاریخ انتشار: ٢٢ آبان ١٣٨٨
ساعت: ١١:٥٣
کد خبر: ٥٣١٨

پزشک بازداشتگاه کهریزک خودکشی کرد


درحالیکه عاملان و آمران اصلی شهادت جوانان ایرانی بازداشتگاه کهریزک مصون از پیگرد قضایی هستند
پزشک بازداشتگاه کهریزک خودکشی کرد

نوروز: دکتر رامین پورارزجانی، که دوران خدمت سربازی خود را به عنوان پزشک در بازداشتگاه کهریزک سپری می کرد در پی اتفاقاتی که بعد از آشکار شدن وقایع بازداشتگاه کهریزک به وقوع پیوست خودکشی کرده است.

این پزشک وظیفه و دانشجوی ممتازی که با رتبه دو رقمی در کنکور سرتاسری قبول شده بود اولین قربانی برگزاری دادگاهی غیرعلنی است که در پی حوادث این بازداشتگاه مورد سئوال و اتهام قرار گرفته بود.

درحالیکه متهمان اصلی ضرب و شتم وحشیانه زندانیان این بازداشتگاه متعلق به نیروی انتظامی تاکنون مورد سئوال قرار نگرفته اند و حتی قاضی مرتضوی با اعمال فشار بر نمایندگان مجلس ازقرائت گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس هشتم جلوگیری می کند، رامین پورارزجانی، پزشک 26 ساله، متهم می شود که در ماجرای شهادت زندانیان کهریزک مرتکب قصور پزشکی شده است و تهدید می گردد که پروانه پزشکی اش لغو و برای 5 سال راهی زندان خواهد شد.

به دنبال آشکار شدن جنایات وحشیانه ای که در بازداشتگاه کهریزک صورت گرفت و حتی به "گوانتاناموی ایرانی" معروف شد، پرونده ای در دادگاه نظامی قضات برای دادستان پیشین تهران و جانشین فرمانده نیروی انتظامی که به صورت مستقیم مسئول حوادث مرتبط با این بازداشتگاه بودند تشکیل می شود و مقامات قضایی هم قول می دهند در سریع ترین زمان ممکن به این پرونده رسیدگی کنند. اما مطابق اکثر پرونده های مربوط به مقامات قضایی و نیروی انتظامی در تمام سال های اخیر نه تنها افراد فوق مورد سئوال و محاکمه قرار نمی گیرند بلکه با امدادهای غیبی اتهامات و متهمان دیگری برای این واقعه تراشیده می شود و پرونده به بیراهه می رود و قربانیان جدیدی برای این پرونده ها دست و پا می شود که آخرین نمونه آن هم یک پزشک وظیفه مسئول در بازداشتگاه کهریزک است.

پیش از این در جریان حوادث کوی دانشگاه و اتفاقاتی که کشور را برای یک هفته در بحران فرو برد یک سرباز نیروی انتظامی تنها به اتهام سرقت ریش تراش مورد مواخده قرار گرفت و تمام افراد مسئول که در گزارش شورای امنیت کشور هم به دخالت آنها در این بحران اشاره شده بود تبرئه شدند.

مشابه این اتفاق قرار بود برای متهمان پرونده قتل های زنجیره ای انجام شود اما اصرار محمد خاتمی بر کندن غده چرکین این وزارتخانه در نهایت منجر به دستگیری سعید امامی شد؛ هرچند او هم در زندان قوه قضائیه با آنچه که خودکشی با داروی نظافت خوانده شد، فرصت این را پیدا نکرد که همدستان خود را به صورت کامل معرفی کند.

در این بین هرچند خودکشی این پزشک و سرباز وظیفه نکته ابهام پرونده متهمان بازداشتگاه کهریزک است، اما نفس خودکشی کسی که درون زندان جنایات وحشیانه علیه زندانیان را به چشم خود دیده است و می تواند هرلحظه نسبت به معرفی عاملان جنایت با دلیل و مدرک اقدام کند، ابهام آمیز به نظر می رسد.

این سئوال جدی هم مطرح است در حالیکه افرادی مثل بهزاد نبوی به دلیل اخلال در ترافیک تهران از طریق شرکت در راه پیمایی به اقدام علیه امنیت کشور متهم می شوند و بیش از 5 ماه در زندان انفرادی قرار می گیرند و حتی در دادگاه ادعانامه های چندین صفحه ای علیه آنان قرار می شود، چطور ممکن است کسانی که مسئول مستقیم شهادت چندین جوان ایرانی هستند به آن اندازه اقتدار داشته باشند که نه تنها از قرائت گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس جلوگیری کنند، بلکه خود را نیز از هر اتهامی مبرا بدانند و با اعمال نفوذ از انتشار گزارش های مربوط به رسیدگی به این پرونده نیز جلوگیری نمایند.

افکار عمومی از یاد نخواهد برد بازداشت شدگان سیاسی حوادث اخیر اکثراً یک یا دو روز بعد از انتخابات دستگیر شدند و تا روز برگزاری انتخابات تمام فعالیت های آنان از نظر دولت مستقر هم قانونی بوده است. آنگاه برای این افراد ظرف دو روز اتهامات چندین صفحه ای قرائت می شود و صدا و سیمای دولتی از بیان هر اتهامی علیه آنان دریغ ندارد؛ اما افرادی که مسئول شهادت جوانان کشورمان هستند می توانند پرونده ای را تا آن اندازه به بیراهه ببرند که در نهایت دادگاه مدعی شود دلیل کافی برای متهم کردن و اثبات مجرم بودن این افراد ندارد. رویه ای که طی سالیان اخیر بارها و بارها در دستگاه قضائی کشورمان تکرار شده است و به نظر نمی رسد که اراده ای مبنی بر این راه و روش غیرعادلانه، غیرقانونی و غیرمشروع وجود داشته باشد.


۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

پیشنهاد شیرین عبادی



پیشنهاد شیرین عبادی در مصاحبه با روز:
پزشک بی طرف جنازه فتاحیان را معاینه کند


شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر وبرنده جایزه صلح نوبل سال ۲۰۰۳ در مصاحبه با روز ضمن اظهار تاسف از اجرای اعدام احسان فتاحیان فعال کرد،به خانواده وی پیشنهادکرد خواستارمعاینه جسد احسان قبل از دفن شوند. وی در عین حال افزود: من فقط به عنوان یک مادر سوال می کنم آیا رییس دادگاهی که چنین حکم غیرعادلانه و غیرقانونی را صادر کرد شب می تواند با وجدانی راحت در کنار فرزندانش به سر ببرد؟

این گفت وگو را می خوانید.

ارزیابی شما ازاعدام احسان فتاحیان به عنوان زندانی سیاسی عقیدتی با شرایطی که درپرونده وی وجودداشت، آن هم با اصرار مقامات قضایی چیست؟

صدور واجرای حکم اعدام، آن هم برای یک زندانی سیاسی بدترین نوع نقض حقوق بشر است. در ضوابط بین المللی حقوق بشر که دولت ایران قبلا آن را پذیرفته و متعهد اجرای آن شده است، حکم اعدام ممنوع است و فقط برای بدترین جنایات، یعنی قتل عمد با سبق تصمیم می توانند آن را اجرا کنند. در این مورد هم توصیه می شود آن را تبدیل به مجازات های دیگری از جمله حبس ابد نمایند. برهمین اساس است که اصولا کشورهای زیادی درجهان مخالف حکم اعدام و معتقد هستند جان را خدا داده وخدا باید بگیرد. هیچ دادگاهی نمی تواند به هیچ علتی، حتی جنایت حکم اعدام صادر کند. متاسفانه دولت ایران، طبق گزارش های بین المللی بعد از چین بیشترین تعداد اعدام را درسالهای گذشته داشته و این موضوع باعث تاسف است. از همه بدتر اینکه حکم اعدام در مورد زندانیان سیاسی و همچنین افرادی که هنگام وقوع جرم کمتر از ۱۸ سال سن دارند صادر واجرا می شود که این درحقیقت بسیار باعث تاسف وشرمساری است. من شخصا به خانواده شادروان احسان فتاحیان تسلیت گفته و متاسفم از اینکه تمام تلاش های من وسایر مدافعان حقوق بشر و وکیل محترم وی بدون نتیجه ماند و ما شاهد اعدام یک جوان، صرفا به جرم سیاسی بودیم. بایستی توجه داشت که او هرگز دست به خشونت نزد و بر مبنای اعتقاد خود سمپات یک حزب سیاسی بود. دولت به هیچ وجه نمی تواند ادعا کند چون این حزب را به رسمیت نمی شناسد، براین اساس حق دارد اعضا و سمپات های ان حزب را به مجازات برساند. ضمن اینکه آزادی احزاب در قانون اساسی تضمین شده و هیچ حزبی برای فعالیت نیازمند کسب موافقت از دولت نیست. بنابراین تا زمانی که فردی دست به خشونت نزده و تحت عقاید سیاسی مرتکب جنایت نشده نمی بایستی صرفا به خاطر داشتن یک عقیده مجازات شود چه برسد به انکه به اشد مجازات، یعنی اعدام محکوم شود. درمورد شادروان فتاحیان حکم او در مرحله اول ده سال حبس بود ولیکن بدون آنکه پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شود دردادگاه تجدیدنظر استان حکم او از ده سال حبس به اعدام تشدید واجرا شد. من فقط به عنوان یک مادر سوال می کنم آیا رییس دادگاهی که چنین حکم غیرعادلانه و غیرقانونی را صادر کرد شب می تواند با وجدانی راحت در کنار فرزندانش به سر ببرد؟

خانواده شادروان فتاحیان نتوانسته اند قبل از اعدام وی را ببینند. این موضوع از نظر حقوقی چه وضعیتی دارد؟

طبق موازین اسلامی و طبق اصول انسانی هرفرد قبل از اعدام می بایستی با خانواده خود ملاقات کند و وصایای خود را انجام دهد. بسیار متاسفم که یک انسان بیگناه به صرف داشتن عقیده اعدام شده وحتی در آخرین لحظات نتوانست خانواده خود را ملاقات کند. من به خانواده شادروان فتاحیان توصیه می کنم که قبل از دفن وی جسد او را به وسیله پزشک مورد اعتماد خود مورد معاینه قرار دهند مبادا که او در زندان تحت شرایط نامساعد قبلا فوت کرده باشد و برای مخفی نگهداشتن مرگ او ترتیب محاکمه ای به این صورت را داده باشند. این فرضی است که هر چند احتمال آن ضعیف است اما بهتر است که از نظر دور نگه داشته نشود. توصیه من این است که قبل از دفن، طبیب مورد اعتماد خانواده او را معاینه کند.

آیا چنین اعدامی ادامه روندی نیست که طی چندسال گذشته در خصوص اعدام زندانیان عقیدتی، با نفوذ محافل سیاسی وامنیتی روی پرونده های قضایی شدت گرفته است؟

اعدام شادروان فتاحیان نشان از بی عدالتی در دستگاه قضایی دارد و متاسفانه نشان از عدم استقلال قضات دارد. من مایل هستم به نمونه دیگری اشاره کنم. یکی از همکاران محترم من خانم نسرین ستوده که وکیل شناخته شده مدافع حقوق بشر و از وکلای همکار کانون مدافعان حقوق بشر هستند چند روز قبل به عنوان متهم به دادگاه انقلاب احضار می شوند. ایشان به بازپرسی نمی روند چرا که احضاریه برخلاف قانون تنظیم شده بود وچنین احضاریه ای مورد توجه یک وکیل نباید قراربگیرد. اما از آنجاییکه وی خود را مقید به مقررات و موازین قضایی می دانستند وکیل خود خانم جعفری را نزد بازپرس مربوطه می فرستند تا ببینند موضوع اتهام چیست. در آنجا در کمال تعجب بازپرس مربوطه به وکیل ایشان می گوید که به خانم ستوده بگویید که به دایره ویژه امنیت در وزارت اطلاعات مراجعه کنند و در آنجا از ایشان بازجویی خواهد شد. سوال من این است که چگونه یک قاضی استقلال قضایی خود را از دست می دهد که چنین صراحتا اعلام می کند که من حاضر به بازجویی نیستم و وزارت اطلاعات باید بازجویی کند. متاسفانه در برخی از پرونده های سیاسی هم به همین شکل عمل می شود. یعنی تصمیمی که دادگاه می گیرد بر اساس گفته های وزارت اطلاعات است. وزارت اطلاعات می بایستی برای حفظ امنیت کشور فعالیت کند وحق ندارد در مراحل قضایی دخالت کند. قضات ما نمی بایستی بدون چون وچرا از نظریات وزارت اطلاعات اطاعت کنند تا حدی که بازپرس اعلام کند که برای بازجویی بایستی به وزارت اطلاعات مراجعه کنید. امیدوارم که این شیوه تغییر پیدا کند، قضات استقلال بیشتری داشته باشند و قانون را رعایت کنند واحکامی را که تحت نفوذ وزارت اطلاعات صادر شده، لغو کنند.

آیا ممکن است چنین احکامی مانند سالهای اول انقلاب آغاز یک روند خطرناک اعدام باشد؟

وضعیت با ان زمان کاملا تفاوت کرده است. ما در عصر اطلاعات رسانی هستیم. سی سال پیش اینترنت و تلفن های همراه دردسترس نبود. هر اتفاقی که در هر گوشه جهان رخ می دهد همه مردم جهان مطلع می شوند. اعدام هایی که در سالهای اول انقلاب رخ داد دیگر نمی تواند تکرار شود. چرا که جهان به آنچه که درهر کشوری رخ می دهد حساس است وعصر اطلاع رسانی در کوچکترین فاصله خبر را به همه جا می رساند.