۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

فیس بوک بدون فیلتر

فیس بوک بدون فیلتر

 

فیس بوک خدمات RSS خود را دوباره راه اندازی نموده است. این به آن معنی است که از این پس، می توانیم از طریق RSS Reader هایی مانند Google Reader یا My Yahoo بدون نیاز به سرزدن به فیس بوک لینک های خود و دوستان مان را بخوانیم و به مطالب آن دسترسی داشته باشیم. روش کار برای Google Reader  بدین شرح است:

اگر می خواهید لینک های دوستان تان (آنهایی که در صفحه فیس بوک خودتان ظاهر می شوند) را ببینید از کنار سمت چپ صفحه اصلی فیس بوک، (از قسمت Applications) "Links" را انتخاب نمایید. صفحه لینک های شما باز می شود. حال در کنار سمت راست لینک ها،  جعبه خاکستری رنگی را می بینید. در زیر "Subscribe to Links " روی "My Friends Links" کلیک نمایید.

حال آدرس بالا صفحه را انتخاب و Copy نمایید. از طرف دیگر در یک صفحه مرورگر جداگانه، به آدرس www.google.com/reader رفته کلید "Add a Subscription" را انتخاب نموده آدرس کپی شده را در این جا paste نمایید.

کار تمام شده و از این پس با سر زدن به Google Reader که فعلا فیلتر نیست می توانید از آخرین لینک های دوستان تان در فیس بوک باخبر شوید.

ضمنا اگر خواستید یک دوست یا گروه خاص را پیگیری نمایید، به صفحه شخصی او در فیس بوک سر زده و مشابه همین کار را با لینک های او انجام دهید. نهایتا، در Google Reader مجموعه ای از صفحات جداگانه برای هر فرد که اضافه کرده اید خواهید داشت.

به امید اینترنت بدون فیلتر 

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

نامه شدیداللحن دکتر سروش به آیت‌الله خامنه‌ای


به یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود


http://www.mowjcamp.org/article/id/27971
 
 



0138:28 صبح پنج‌شنبه، 19 شهریور 8

نامه شدیداللحن دکتر سروش به آیت‌الله خامنه‌ای:

به یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود

دکتر عبدالکریم سروش در نامه‌ای شدیداللحن به آیت‌الله خامنه‌ای، ضمن انتقاد از عملکرد وی در جایگاه رهبری، تاکید کرد که: ما آزادی و دیانت را ارج خواهیم نهاد، و وعده داد که این نسل، زوال استبداد دینی را جشن خواهد گرفت و به جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی دست خواهد یافت. متن کامل نامه دکتر سروش را بخوانید:


عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری

فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

*************

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش


 
 

 
 




۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

کروبی در جمع پرسنل روزنامه توقیف شده اعتماد ملی

 بخشهایی از حرفهای مهدی کروبی در جمع پرسنل روزنامه توقیف شده اعتماد ملی

لبخند کروبی بهترین پاسخ به انتشار خبری درباره فرزندش

پس از آنکه سخنان مهدی کروبی به پایان رسید عکاس روزنامه توقیف شده اعتمادملی همه را کنار هم قرار داد تا عکسی را به یادگاری بیاندازد . در همین حال روزنامه نگارانی که در هرجای باشند رسالت خود را پرسش و انتشار پاسخ آن می دانند گرد کروبی آمدند تا درباره حوادثی که اخیرا روی داده سوالاتی را از او مطرح کنند . در این میان آخرین اتفاقی که روی داده بود مورد پرسش قرار گرفت و یکی از میان جمع پرسید : ماجرای صدور حکم جلب فرزند شما چیست ؟ کروبی لبخندی زد و به نظر می رسید که قصد پاسخ گویی به چنین پرسشی را ندارد چرا که آنگونه که از میان سخنانش فهمیدم این ماجرا برای او چیزی جز ساده اندیشی برخی از مسئولان نبوده که وی را متعجب کرده است . اما تکرار سوال به شکل های مختلف او را ناچار کرد تا به همکاران مطبوعاتی خود پاسخ دهد و با خنده گفت : " پس از آنکه گفت و گویی از بنده در تکذیب اظهارات یکی از اعضای کمیته ویژه قوه قضائیه منتشر شد و بنده به همراه آن مصاحبه یکی از اسنادم درباره آزار یکی از بازداشت شدگان حوادث اخیر را منتشر کردم بلافاصله خبرگزاری دولت ساخته فارس خبری را درباره علی پسرم منتشر کرد که من در قبال انتشار این خبر تنها می توانم بگوییم که اقدامی از روی ساده اندیشی بوده است . چرا که عده ای ساده اندیش فکر کرده اند که با این اقدامات بنده از میدان کنار می روم ولی من همواره محکم و مصصم در مسیری که بدان اعتقاد داشته ام حرکت کرده ام و بر اساس وظیفه خود به انجام وظیفه پرداخته ام و این کارها موجب انفعال من نمی شود . " وی افزود : " البته همانطور که شما بهتر می دانید امروز شرکت ایرانسل نیز با ارائه توضیحی این خبر را تکذیب کرد موجب تمسخر انتشار دهنده خبر شد و چنین است که من از چنین ساده اندیشی هایی از سوی برخی از مسئولان تعجب می کنم . " وی در تشریح عملکرد خبرگزاری فارس در دروغ پراکنی مثالی زد و گفت : " یک فرد دو نفر را با هم مقایسه می کرد که هر دوی آنها دروغگو بودند ولی هرگاه یکی از آنها دروغ می گفت که تا مدت ها دروغ وی معلوم نمی شد ولی دیگری چون همیشه دروغ می گفت هنگامی که حرف می زد همه متوجه می شدند که دروغ می گوید و اکنون برخی از رسانه ها که اسم خود را خبرگزاری گذاشته اند به گونه ای دروغ می گویند که درمدت زمان کوتاهی دروغ آنها فاش می شود و موجب تمسخر دیگران قرار می گیرد . البته این امری طبیعی است که یک خبرگزاری که حامی دولت است باید تناسباتی نیز با این دولت داشته باشد . چرا که این خبرگزاری از دولتی حمایت می کند که رییس آن به مدیریت جهانی می پردازد و در شورای امنیت هاله نور می بیند و یا اینکه می گوید استعمار پیر انگلیس در صدد براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران است و یا اینکه قرار است استکبار جهانی او را بربایند و بنابراین طبیعی است که خبرگزاری حامی وی نیز ادعاهایی به مانند این موضوعات داشته باشد . " کروبی تصریح کرد : " من به مسئولان ساده اندیش می گویم که با چنین اقداماتی سخیف من از میدان کنار نمی روم و در راه اندیشه و فکری که بدان اعتقاد دارم مصمم و محکم حرکت می کنم ."
مردم روز قدس به مانند همیشه حضوری پرشور داشته باشند
در این میان یکی دیگر از روز قدس پرسید . وی با اشاره به اخباری که از وی درباره دعوت از مردم برای شرکت در راهپیمایی روز قدس منتشر شده بود ازکروبی پرسید که آیا در این روز در میان مردم حضور خواهد داشت . کروبی چنین پاسخ داد : " روز قدس از میراث های امام راحل در دفاع از مردم مبارز و مظلوم فلسطین است مردمی که در شرایطی سخت برای آزادی سرزمین خود سالهاست مبارزه می کنند و بنابراین مردم ما نیز هر ساله در روز قدس با حضور گسترده خود حمایتشان را از مبارزات آزادی خواهانه مردم فلسطین اعلام می کنند و امسال نیز به مانند هر سال ما در کنار مردم حضور خواهیم داشت و از مردم دعوت می کنیم که با حضور خود به حمایت از مردم مظلوم فلسطین بپردازنند . " وی اعلام کرد که حزب اعتمادملی نیز در هفته آینده به مناسبت روز قدس بیانیه ای را صادر و از مردم دعوت می کند که به مانند همیشه حضوری پرشکوه در راهپیمایی روز قدس داشته باشند .
پرسش های دیگری نیز وجود داشت . برخی از وضعیت روزنامه می پرسیدند و از اینکه ایا امیدی به انتشار دوباره روزنامه اعتمادملی وجود دارد که کروبی با اشاره به رایزنی هایش با مقامات ابراز امیدواری کرد که هرچه سریعتر دوباره همکاران مطبوعاتی اش به انتشار دوباره روزنامه خواهند پرداخت .
امیدوارم همه زندانیان سیاسی آزاد شوند
برخی از وضعیت بازداشت شدگان سوالاتی داشتند که کروبی آروز کرد تمام بازداشت شدگان حوادث اخیر به زودی آزاد و به آغوش خانواده هایشان برگردند و در این میان ضمن خوشحالی از آزادی مهسا امرآبادی ابراز امیدواری کرد که مسعود باستانی همسر وی نیز به زودی آزاد شود .
البته در میان تحریریه اعتمادملی کسانی چون عباس عبدی روزنامه نگار و یادداشت نویس روزنامه اعتمادملی ، ابوالفضل شکوری و رضا انصاری سردبیر های پیشین روزنامه نیز حضور داشتند . این دیدار دوستانه که با سخنان محمد جواد حق شناس از جزئیات روند توقیف روزنامه اعتمادملی آغاز شده بود با بدرقه وی نیز به پایان رسید . روزنامه نگارانی که دیگر مطبوعه ای ندارند تا به بهانه اش قلم به دست بگیرند خداحافظی کردند تا شاید روزی دیگر برای تولد دوباره روزنامه شان به یکدیگر سلام کنند .



۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

شابلون نویسی...



شابلون نویسی...



شب احیا




وقتی اسکناس رسانه‌ی یک جنبش می‌شود



Source: http://www.mowjcamp.com/article/id/27060


2:18 صبح دوشنبه، 16 شهریور 1388

گزارش «موج سبز آزادی» از شعارنویسی سبزها بر روی پول‌های کاغذی

وقتی اسکناس رسانه‌ی یک جنبش می‌شود

وقتی یک جنبش اجتماعی، زنده باشد و در لایه‌های زیرین جامعه ریشه دوانده باشد، حتی اگر راه را برای بروز و ظهور آن ببندند، به هرحال راههایی برای عرض اندام و نمادهایی برای تجلی پیدا می‌کند. بدین ترتیب معترضان به کودتای انتخاباتی، در حالی که از تریبون‌های رسمی تحقیر و تخریب می‌شوند و از رسانه‌های رسمی و متعارف محروم‌اند، برای فعالیت و حضور خود به دهها راه مسالمت‌آمیز دیگر روی آورده‌اند که یکی از آنها، شعارنویسی بر روی اسکناس‌هاست.


فریادی که از حنجره‌ی میلیون‌ها هوادار موج سبز برخاست، از همان روزهای نخستین پس از کودتا، تنها بر گلو نماند، بلکه بر دیوارها و تابلوها و پلاکاردهای سرتاسر ایران نیز ثبت شد. در این میان، خلاقیت جنبش و جوانان فعال آن، همانطور که منتخب واقعی‌شان میرحسین موسوی تاکید داشت، پول‌های کاغذی را نیز را به محملی برای ثبت شعارها و شنیدن و به گوش دیگران رساندن فریادها تبدیل کرد.

فریادهای «یاحسین میرحسین» و «مرگ بر دیکتاتور» که این روزها با پژواک صدای مظلومان و داغدیدگان جنایات اخیر درآمیخته است و در هر فرصتی که برای اعتراض فراهم می‌شود، به وفور شنیده می‌شوند، همچون نهال امید بر روی اسکناس‌های در دست مردم نیز سبز شدند تا رفته رفته، بدون هیچ اعلام رسمی، صدها و هزاران اسکناس در شهرهای مختلف بین مردم دست به دست شوند و که رنگی از جنبش سبز بر خود دارند.

سبزها از این امتیاز استفاده کردند که اسکناس‌نویسی‌ها به ندرت قابل پاک شدن است و نیز به سختی می‌توان آنها را کنار گذاشت. بدین ترتیب اگر شعارنویسی‌ها رفته رفته به یک بازی رفت و برگشت تبدیل شده‌اند که معترضان می‌نویسند و عوامل کودتا پاک می‌کنند، اسکناس‌نویسی‌ها رسانه‌ای نافذتر و فراگیرتر به نظر می‌رسد که ممکن است در دست یا جیب هر ایرانی قرار گیرد، از شهرها و محیط‌های بسته فراتر برود و صدای سبزپوشان و سبزاندیشان را به سراسر ایران، به ادارات و بانک‌ها و خانواده‌ها و روستاها و ... برساند.

جالب است که در این جریان و ابتکار واقعا خودجوش مردمی، تنها به نوشتن شعار بر روی اسکناس بسنده نشده و اسکناس همچون رسانه‌ای کوچک و آزاد انگاشته شده است. بر این اساس، سبزها با نوشتن سخنان کوتاه و گویایی از رهبران جنبش و مراجع و علمای اصلاح طلب، یا چاپ تصویر شهدای جنبش سبز بر روی پول‌های کاغذی، صدای واقعی این جنبش را در برهوت رسانه‌ای فعلی و در میان خبرپراکنی‌های پر از دروغ رسانه‌های دولت کودتا، به گوش تک تک افراد این مرز و بوم، در شهرها و روستاها می‌رسانند.

جالب‌تر از این، خبرهای گویای آن است که برخی کارمندان بانک‌های دولتی مامور شده‌اند در صورت مواجهه اسکناس‌های شعارنویسی شده که حجم بالایی را در چرخه‌ی پولی بانک‌ها به خود اختصاص می‌دهند، اقدام به مخدوش کردن این شعارها کنند. اما در مقابل این اقدام، اسکناس‌نویسان نیز در وبلاگ‌هایشان آموزش می‌دهند که روی شعارهای نوشته شده بر روی اسکناس‌ها چسب زده شود تا امکان مخدوش کردن آن از بین برود!

یکی از وبلاگ‌ها، چهار دلیل زیر را برای جدی گرفتن شعارنویسی بر روی اسکناس ارائه کرده است:
«۱- قابل اجرا برای همه است: تنها احتیاج به یک خودکار دارد و پول.
۲- بی‌‌خطر بودن: این حرکت هیچ ریسکی‌ ندارد. اگر هم از کسی‌ بپرسند که چرا روی پولت شعار هست، خیلی ساده می‌تونه بگه از یکی‌ دیگه گرفتم و کار خودم نیست.
۳- پخش شدن در کل ایران: دست به دست در دست مردم و حتا خود کودتاچیان خواهد گشت، بدون احتیاج به هیچ گونه برنامه‌ریزی و تلاشی.
۴-تاثیر گذاری قوی: چون پول رو نمی‌شه نابود کرد، و نمی‌شه مثل دیوار دوباره رنگش کرد و به حالت اول درآوردش. تنها کاری که کودتاچیان می‌تونن بکنن، خط زدن شعار هست که همچنان اثر آن باقی‌ می‌ماند. تصور کنید که هر اسکناسی که به دست می‌آورید، یک خط‌خوردگی روش باشه. خیلی‌ وحشت برانگیز خواهد بود برای کودتاچیان و قوت قلب برای مردم.»

یک نمونه از آموزش‌های اینترنتی چاپ بر روی اسکناس را در اینجا ببینید

و چندین نمونه از تصاویر اسکناس‌نویسی‌ها، که اولین‌اش مربوط به روز قدس است:

 

 

         

 




۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

من از او می ترسم،

من از او می ترسم،

تنها گفتن و نوشتن از موفقیت های جنبش سبز، ما را به جایی نخواهد رساند. مخصوصا که، وقتی درست به ماجرا نگاه کنیم، همچین موفقیت هایی رو هم در کارنامه بعد از انتخابات مان نمی بینیم.

هروقت چهره هرچه مطمئن تر احمدی نژاد را در تلویزیون می بینیم، مو به تنم سیخ می شود. آنها برنامه کودتا را قدم به قدم پیش می برند و ما سبز ها، همچون آن مردی که دایره کشیده بودند تا محدوده اش مشخص شود، و گاهی که پایش را از آن دایره دراز می کرد، پیش خود خیال پیروزی داشت، از قدم های کوچک مان به وجد می آییم.

شب ها دیگر صدای الله و اکبر نیز به گوش نمی رسد. چرا؟ چون فکر می کردیم با الله و اکبر گفتن، فرشتگان از آسمان نازل شده ما را نجات می دهند.

 احمدی نژاد مدتی است که در انظار عمومی آن خنده مسخره خود را نیز کنار گذاشته است. می گویند خنده حالتی دفاعی است، وقتی ما می خندیم می خواهیم طرف مقابل خیال نکند که حالت حمله داریم و به او نشان دهیم که اگر تسلیم نیستیم اما قصد جنگ هم نداریم. این روز ها، او خنده را به کناری نهاده است!

بله او قصد جنگ دارد.

از اول هم آمده بود برای جنگ اما شخصیت بزدل و سبک او به جای پا های محکم تر نیاز داشت تا چهره خود را نمایان کند. اکنون او همه آنچه به آن نیاز داشته را در دست دارد.

جنگ مقدسی که او برای آن آمده، خون می خواهد، حق علیه باطل. حق و باطل اش را هم خود اوست که تعیین می کند یا شاید شیخ بالا سرش. جنگ اصلحه می خواهد، بمب اتم می خواهد و پول. ثروت نفتی که ما می گفتیم کجاست خرج همان شده است. وقتی در روی 70 میلیون نفر بیننده تلویزیون دروغ می گوید. پشتش به چیزی گرم است.

دروغ می گوید زیرا فکر می کند، ماموریت بزرگ تری دارد که دروغ گفتن برای آن گناه نیست. حتی گرسنگی و رنج و بدبختی برای میلیون ها هم وطن.

می دانید هیتلر هم در اتریش با اکثریت آراء و در انتخابات آزاد برنده شد؟ او هم اهداف بزرگ داشت و این یکی آن رای بزرگ را هم ندارد.

برنامه کودتا اما بسیار دقیق بود. انتخابات، سرکوب، زندان، و تایید دولت. هر مرحله که پیش رفت ما فقط سعی کردیم آن را نرم تر کنیم. وقتی سرکوب می کردند گفتیم آرام تر بزن. وقتی زندانی کردند دیگر کسی از رای حرف نمی زد می گفت عزیزم کجاست. وقتی کشتند دیگر نمی گفتیم عزیزم کجاست، دنبال جنازه بودیم.

زندانی که کردند گفتیم جای شان را به ما بگویید. و حال اگر حکم اعدام هم صادر کنند می گوییم لااقل اعدام شان نکنید.

دیگر وقتی او را می بینم احساس یک رئیس جمهور بی لیاقت، و بی سواد به من دست نمی دهد، بلکه موجود خطرناکی را می بینم که هنوز هرآنچه از او بر می آید را به  جهانیان نمایانده.

شما هم از او بترسید و به فکر چاره باشید.